به لينك يوگا در بالا رجوع شود
با درود خدمت پويندگان راه آگاهي و خرد ورزي
يه ياري يزدان پاك اولين باشگاه يوگا را در اين شهر افتتاح نمودم تا علاقمندان به اين علم كهن را دور هم جمع نمايم
براي ثبت نام به آدرس فروشگاه نشاط به آدرس ابنداي بلوار امام – نسيم يازدهم يا كوچه ادراه برق سابق كالاي ورزشي نشاط رجوع بشه.


انقدر به من نگین اصل بده خودت معرفی بکن یه بار میگم کافیه دیگه:
رامین عابدی
سن:33
جنسیت: مرد
تحصیلات :دیپلمه ریاضی
انشالله کافیه؟
ساکن محمودآباد و تهران
جالب توجه حضرات استاد کلاهبردار:
دنیا ،پول با ما چه میکند؟

و چه کسی را میفریبم ؟
استرس چطور با ریکی درمان میشود؟ در کاسه ذهن من که پر از ترسهاست و حاوی سی سال زیستن من است را چطور باور کنم که با کشیده شدن دست اون آقا که پول میگیره شفا خواهم گرفت؟

شاید اگر من سخن از بعد روحی کنم دیگران مرا به دروغ گویی تهمت زنند
و اگر صحبت از بعدی از زندگی کنم که موجودات غیر ارگانیک در آن زیست میکنند باز هم همینطور شود
. با خودم بسیار اندیشیدم نه توانستم رد کنمش و نه توانستم تاییدی کنم که مورد قبول همگان باشد
به ناچار مثل دیگران از زبان استاد و استاد آن استادها سخن تکراری نیاوردم
در خودم بیش از این اندیشیدم که چه باید کرد
؟ پاسخی که همیشه بر دلم جاریست این بود مثل انسان زندگانی بایست کرد خود خویشتن را بشناسیم و آنگونه که شایسته انسانیت است زندگی کنیم.
در غمهایت شریکم نکنی داغدارم تنهام نگزار مخصوصا به غمت!
آغاز میکنم
بنام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد
بنام حضرت دوست که دلم دیوانه اوست
بنام یگانه دادار عالم هستی آن ذات لایزال الهی
آنکه عقل و خرد آفرید حجت را بر بندگان به اتمام آفرید
رهایشان کرد و عشق را آفرید.
مجموعه راز استاد
آخرین راز استاد فاش میشود ؟
سخن اول :
این تصاویر نه برای خود نمائیست و نه اینکه اصلا کار شاقی کردیم و در پی چنین افکاری باشیم فقط و فقط میخواهم بگویم عرفان و معرفت به داشتن چنین قدرت هایی نیست و گول چرب زبانیهای عده ایی که با نوشتن کتب و گذاردن چند عکس اینچنینی در پی خالی کردن جیب مردم هستند و در رابطه با علوم باطنی هیچ اطلاعاتی هم ندارند را نخورید. اگر عرفان به اینه منم بلدم.
بیل و کلنگت را زمین بگذار عصر،عصر اندیشه است!!!

در راهی قدم برداشتم که در این راه عده ایی اگر دستشان نرسد چوب لای چرخ ما گذارند از بیل و کلنگ تخیلات واهی وغیره نیز کوتاهی نخواهند کرد و بر عکس عده ایی ما را به غایت بزرگ میکنند طوری که خودم نیز به شک میافتم نکند چیزی باشیم و خود خبردار نباشیم… و اگر از هر دو این دیدگاه بگذریم عشق بماند،عشق
دیوانه میشویم و کاری به آن دو نداریم سعی میکنیم کار و مسئولیت خویش را بدرستی و نیکی انجام دهیم.

گل برای شما چه معنایی دارد ؟ من میتوانم بگم : یعنی عطر زندگی!! یعنی زیبایی!! یعنی طراوت !! یعنی همسفر خار!! یعنی عشق !!و هزار معنای دیگر دارد، در حالی که گل یعنی گل همین. عرفان و عارف به کسی میگویند که در طلب شناخت و شناسائی میباشد همین!نه اینکه عرفان یعنی عشق !!وای یعنی از خود به خود بودن !!وای یعنی زندگی وای یعنی هدف وای …مرد حساب عرفان یعنی شناخت مخصوصا شناختی که منجر به موفقیت های شما در زندگی روز مره و اکنون شما شود .از زندگی گذشته خود درس بگیریم و تجربیاتش را پیش بگیریم آینده که نیامده را بواسطه گذشته پیش بینی و طرح ریزی کنیم!!!کی؟؟ اکنون. فقط در اکنون زندگی کنیم دنیای پس از مرگ را از ذهنت بریز بیرون ،مرگ اگر هست حق است و برای همه هست ،دنیای پس این دنیا چیزی جز ادامه این دنیا نیست ،هر چه بکاریم همان درو میکنیم درست زندگی کنیم آن دنیا ادامه این دنیاست همین . پس بشناسیم درست زندگی کردن را با شناخت هایمان و شناسایهایمان ،اشتباهات من را بازگو کنید تا در صدد تفکر و تامل بر آیم.
قسم به ذات اقدس الهی عارف کسی نیست که صاحب یال و کوپال باشد
بدنبال افرادی با قیافه های عجیب و غریب و گاها گوشه نشین هایی که از زندگی خود سودی نبردند نروید !! دو نکته سه نکته ایی را خوب گوش بگیر:
۱-نماز( یعنی راز و نیاز به زبانی که بفهمیش)بخوان
۲-درس بخوان ،درس!(مطالعه در هر زمینه که دوست داری)
۳-مهمتر از هر دو اینها گناه نکن!! مخصوصا در حق دیگران!!

*********************************************
نکته دوم این گفتار زرتشت را گوش بگیر:
۱و۲و۳- پندار نیک(سرچشمه نیکی ها)کردار نیک(خودت خرما بخور بعد از مزه خرما
به ما بگو). گفتار نیک (نشر آگاهی ها)
به راستی هنوز فکر میکنید یاد گرفتن اینکه گناه نکردن و نیکی کردن انقدر براتون مشکل هست؟ با مرام و معرفت بودن در زندگی نیاز به این داره که یک آدم با یال و کوپال و هر کسی مثل من بالا سرت باشه؟؟ اگر فکر میکنی هست بریم به ادامه مبحث تا خودکفایی!!
عزیزان در کل این دو نکته سه نکته ایی فقط بگم هرکاره ایی که هستی مرام و معرفت دار


سخن دوم:
جواب سوالات دوستانی که همیشه از من میپرسند:
۱-خدا کیست،چیست؟(منم به اندازه تو میدانم)کجاست؟ چطور بگم؟
جزیره تنهایی من (روند شکل گیری تفکرا ت انسان های اولیه)
چشمانم را گشودم واژه ها مفهومی نداشت ابزار نوشتن وجود نداشت
کینه و نفرت و خود بزرگ بینی چیه؟ حتی غرور و دروغ مفهومی نداشت!!! از جایم برخواستم و در خلوت خود به دنبال کسی میگشتم که نامش امروز مادر است هیچ کسی نبود جز کوه ، جنگل و حیوانات و…… ولی هیچ کدام مادر من نبود هر کودکی شکل مادرش بود پس مادر من کی بود؟ماه، ستاره ،خورشید فروزان و یا . . .. . .(خدایان انسان های اولیه)اما نه هیچ کدام اینها نمی توانستند مادرم باشند! من در پی اصل خویش و اصل هستی به هر موجودی مینگریستم ، کارش خورد و خوراک بود و خوابیدن من در خود ماندم که به تنهایی از همه این موجودات دگر باشعور تر و آگاه تر هستم من میاموزم خلاقیت و نوآوری دارم و خلق میکنم دارای قدرت ها و توانمندیهای بسیاریم …..با خود گفتم مادر من حتما باید شبیه به من باشه اونم خلق میکرد اما

خیلی زیبا تر و قشنگ تر از من اون باید آگاهی مطلق باشه قدرت توانمندی و ۱۰۰۱ اسم برایش گذاردم و اگر من قصد رسیدن به او را دارم بایستی در پی فزونی آگاهیم باشم دانش و خردم! چون او آگاهی مطلقه پس راه رسیدن به او کسب آگاهی قدرت توانمندیست ….
در پی این جستوجوهایم چشمم به حوا افتاد ایستادم گویی قلبم آتش گرفت محو فرم اندام بدن او شدم و عشق در وجودم شعله ور شد پنداشتم او مادر من است خودم را به او رساندم و بیدرنگ گفتم تویی مادر من ؟….


بعد این ما دو همراه شدیم و فهمیدیم مادر ما خدای ما آن ذات لایزال چیزیست
در پس پرده هستی که دیدن او ممکن نبود ما را. اما جلوه های آفرینش او میسر !
خود را در زمین با شعور ترین قدرتمند ترین توانمند ترین و آگاه ترین موجود عالم هستی بدیدم یعنی نزدیک ترین به او پنداشتم که دگر چه هستم بلکه هر چه از خود بشناسم حقیقت او را شناختم ….. گویا من خود اویم…هر اثری هم که بینم
نشان اوست


که در این باب دلنوشته ایی دارم :
دوستی پرسید خدا کجاست؟
الهی پرسشی دارم عاصی نشدی از من!! ؟؟؟ پس
بیا و بنشین با من که این بار مثل هر بار با خود قلمی آوردم از نقش خیال خود
خواهم که آسمان را نقاشی کشم چه قشنگ است آسمانی که نقش تو در آن باشد!!
الهی نرو ، نرو که خواهان آنم تو را نقش کشم بر روی هر آنچه که در هستی آفریدی
نقش تو در خیال من است مهر تو در قلب من است آوای تو در جسم و جان من است
الهی هستی را بزرگ آفریدی!!!بزرگ.
پرسشی دارم؟؟هستی را چگونه در دل من آفریدی!!!
این دل را چگونه آفریدی…..
اینجا عقل من از پاسخ میماند و دل هر موجود از عالم هستی چه سنگ چه کوه ٫دریا همه و همه را جایگاه جلوس خداوندی میپندارد.
سخن سوم:
خدا را کی در آغوش خود لمس کردی؟
بارها برای پاسخ به این سوال به اندیشه بنشستم نفهمیدم که آخر هیچ نفهمیدم
آخر کدامین قطره آغوش اقیانوس را چشیده ؟ که من بچشم !! مگر قطره ایی غرق شده
در اقیانوس میتواند به چنین پرسشی برسد
تا اینکه بر صفحه ذهنم چنین ندا آمد !!!
آیا تو دانی کدام لحظه از آغوش ما رها شدی!!!!!!!!!!!؟
گریستم و گریستم چاره نداشتم لبخندی زدم و نگریستم همه دم چشیدم.
سخن چهارم
عشق:
من شدم و حوا عشق از اینجا شد هوید!!!
چه کشیدم از این عشق هم مرا به عرش برد هم به فرش گفتم بعد از این به همراهان ای همراه من عشق نشان تعالی نیست اگر عشق برای خداوند نشان تعالی بود خلق گاو و گوسفند برای خدا خالی از لطف نبود. که حیوان و جماد دائم شب و روز در ذکر اویند. اما من انسانم !!! صاحب عقل و خرد و دانشم تفاوتم در چیست؟
گفتم از امروز ای انسان دل را به من بده من در برابرش عقل را بتو خواهم داد آنگاه که عاقل شدی دل را بتو باز پس خواهم داد.
نتیجه حاصله: در زندگی روزمره گول شیادی و تبلیغات دروغین و پر زرق و برق را نخوریم که فردا دیگران ما را ملامت کنند!! مگر عقل نداشتی !!
پس به دل زیاده هم نباید اطمینان داشت ٫ بسیاری از اشعار شعرا تاثیر بر دلمان میگذارد و عقل و هوش را زما میرباید باید نهایت دقت به عمل آید.


سخن ششم
خدا حافظ :
آمده ام با شما همراهان خوبم خداحافظی کنم البته نه ! نه !! نه برای ندیدن بلکه برای آموختن !!آموختن اینکه بیاموزیم و بفهمیم که به نکاتی که آموختیم نقطه
پایانی دهیم. …….!! اگر برای هیچ کتابی نقطه پایانی نگذاشتی برای کتاب من اکنون نقطه ایی بگذار و به اندیشه بنشین .آیا تو را بس نیست این همه خواندن کتب متافیزیک روانشناسی موفق زیستن و درست زیستن؟ مگر بر توانایی های خودت پی نبردی؟پس کی و چه وقت قصد داری دست از خواندن برداری و اندکی پی نوشتن آیی!!!!؟دوست عزیز خواهرم برادرم دیگر پی استاد و علامه موفقیت بودن
بس است

تو دیگر کودک نیستی تو خود کتابی سرشار از علم و اندیشه ایی خداحافظ
اعضا.. من را قصد آن بود کتابی بنگارم بنام آخرین کتاب !!!چه بگویم که اول و
آخر تو بودی.بیا بنگریم بر آموخته های خویش ،و بکار بریم از آن در زندگی خویش.
نقطه پایان کتاب خویشتن را اکنون بگذار که فردا دیر است..
نتیجه: چرا عادت کردیم چند مرتبه به برخی از آقایان و مدعیان کلاسهای روانشناسی هیپنوتیزم و…. مبلغی بابت یادگیری فنون مختلف بهایی از وقت و ثروت خود دهیم، چرا؟؟مگر آن بار که دادی کفایتت نکرد!! گاهی وقتها برخی از شما را میبینم که پس از چند مرتبه شرکت تکراری در این کلاسها شاخه گلی تقدیم استاد میکنید و میگوئید من بسیار خوشحالم که برای بار مثلاسوم در این کلاسها شرکت میکنم!! آخر چرا؟ چرا ؟ اگر مال و اموال زیاده داری هستند کسانی که با شاخه گلی شاد شوند در آسایشگاهها و گوشه های خانه هاشان.

سخن هفتم:
استاد یا شاگردی:
همراهان سبزم شما میتوانی ده سال شاگردیم را بکنید تا فنون یوگا
را خوب بیاموزی و هم اکنون میتوانی یک دوره سه ماهه از من مربی گری
یوگا بگیری بقولی توانایی استادی این علم را بگیری !! کدام را میپسندی؟
استادی یا شاگردی؟ هیچ با خود اندیشیده ایی که در حال استادی بر
استادیت افزوده و در شاگردی بر شاگردیت؟
مگر آن روز…..کدام روز؟ کدام شب؟
منظورم از شب و روز تحول است روزی که انقلاب فکری در تو ایجاد شود
و تو به روشنی و شفافیت ذهنی برسی بفهمی که انا انزلناه فی لیل چه
شبیست؟آیا به راستی آن شب برتر از 1000شب است؟
شب قدر تو کی و چه وقت است؟آیا همه در یک وقت به شب قدر میرسند؟
بی شک شبیست که تو به این فهم و آگاهی برسی که تو خدایی هستی
کوچک در برابر خدای بزرگ در این هستی و خودت را دریابی پس دریاب..!!
بی شک شبیست که تو به روشنی و شفافیت و روشنی دل برسی و
بفهمی چشم بصیرت ما بین دو پیشانی نیست و در اندیشه و روان ما
نهفته است.. بیا این راز بزرگ را مخفی نگه نداریم و بدان عمل کنیم این
راز بزرگ چیزی نیست جز این که از این پس خود را در غالب استاد ببینیم…
بارها بر صفحه دیوارها <تبلیغات آموزش زبان دوره راهنمایی
در منزل شما> را دیدم!
میدانم اکثر شما حداقل مدرک سوم راهنمایی دارید. سوال؟
آیا میتوانید با چند مرتبه مطالعه دوباره این کتاب آموزش خصوصی بدهید؟
آیا برای آموزش حتما باید مدرک دکترای زبان داشته باشی؟
عزیزم دوباره این راز با تو میگویم توانمندیهای خودت را باور کن تو استادی !!استاد.. این را استادم خیانت نکرد و به من آموخت.
سخن هشتم
معرفت:
هر انسانی صاحب اندیشه و استعدادیست متفاوت و یا متشابه و هر
کدام را سمت و سوئیست یکی پزشک میشود و یکی معمار خوش اندیشه،
اما بایستی بدانیم در هر لباس و سمتی که هستیم یک علم گوهره ایی هم
هست که جان را آرامش و روح را جلا دهد.که آن معرفت است .معرفت واژه بیگانه ایی گفتم؟
وقتی به زمان حالم مینگرم و میبینم یکی پزشک مشهور شهر میشود ولی
بویی از معرفت نبردست وقتی به شاه و وزیر و وزرا مینگرم
اگر همه اینان حتی من و تو خواننده خوبم!!کمی از علم معرفت داشتیم
از خیر و خوشی چه کم داشتیم؟دانایی و ثروت داشته باشیم ولی معرفت…
بیا برای معرفت خویش حدی بگذاریم ،نباشیم آنقدر سر به زیر که هر ره رویی
از راه برسید بنوازد پس گردنی از روی سربه زیری
معرفت آن است که تو در مسیر معنویت به راهی که روانی افتاده و شکسته
گر بدیدی مدد رسان باشی به شکلی و راه و روشی!!
کمک تو بنا باشد بر اندیشه تو بنگر افتاده را درد چه هست ولی از دردش و
دین و ایمانش مپرس ،طبیب معرفت باش اگر افتاده ،برای برخواستن از تو
دستی خواست ببین اگر توانی راه ایستادن خود را به او بیاموزی،بیاموز و
دستش را بگیر، به هر صورت ممکن .!!!
نتیجه: معرفت برترین علم هاست ،مبادا زمانی که دستت را برای کمک به دیگران پیش میبری منت بگذاری و کمکت بنا باشد بر اساس ثروت و دین و ….برای انسانیت قدم بردار.
سخن نهم
معرفت و یادگیری و عشق:
ای ره روی علم معرفت!! گرچه معرفت گوهر وجودیست جایگاه علم و دگر
اندیشه ها را کوچک نشمار که اگر برای کردگار بزرگ جایگاه فقط معرفت بود و فقط
عشق بود و عشق ورزیدن !! پس همانا او را
حیواناتی که خلق بود کفایت میکرد به راستی چه فرقیست بین آن انسانی که
پی نور و علم و دانش نیست و چون حیوانات در پی خورد و خواب و پوشش
خویشتن است؟ حقیقت آن است که ما همواره در پی کسب علم و دانش از این استاد به آن
استادیم ولی هرگز در صدد استفاده کاربردی از آموخته های استاد پیشین نیستیم
و شایع ترین دلیل آن این است که باور های ذهنی مان از خود!! هنوز همان
نظام باورهای کودکیمان است ما فکر میکنیم موفقیت فقط از آن اساتید معنوی که
در پی آموزش به ما هستند میباشد و بس!!آری ،درست اندیشیدیم ای کاش از
همان اوایل کودکی در دبستان هایمان آخر هفته بجای اساتید همان کودکان نو آموز
شروع به درس دادن خردسالان میکردند تا در باورشان بگنجد آنها نه تنها توان یادگیری بلکه توان
استفاده و استادی را در همان کودکی دارند!!گریه ام میگیرد از این همه توانایی بشر و این همه
بی مهری و نادانی نسبت به خویشتن!!
نتیجه: آدمیزاد از طفولیت در پی یادگیریست ،و توانایی آموختن نیز از جمله توانمندی های اوست، این گفتار را عمیقا باور کنید!!خودتان را عمیقا باور کنید!! و بدانید همه علوم گرانبهاست و این نیست که حتما باید دکتر بود یا مهندس بود یا طلبه بود و…هر کسی در شغل و مقام و منسب خودش با اندکی معرفت زیباست. زیبایی گل به رنگا رنگی آن است از نشانه های عارف موفقیت در تمام زمینه های زندگیش هست نه فقط فتح وجود خودش و ماندن در گل از دیدگاه خانواده و اقتصاد و..منتها معرفت برترین علوم هست و اینگونه نیست که کسی کار و زندگیش را برایش تعطیل کند و راهی هندوستان شود.
سخن دهم
قدرتها نهفته در ترس هستند:
قدرت روح خودتان را باور کنيد زيرا با پرورش آن ميتوانيد از زندگيتان يک شاهکار بسازيدموفق باشيد حالتي از ايجاد بيحسي سطحي در خلسه ضعيف هر شخصي که بتونه به اين باور برسه که غير ممکن ممکنه اون شخص ميتونه گرچه گاها با درد همراه هست ولي شدني هست.

خواستم بگم ما عموما در زندگي از يه چيزي هراس داريم ! چرا؟ چون
مي ترسيم که خون بياد ميترسيم که درد بياد نمي گيم وقتي يکي موفق
به انجام کاري شد، منم که داراي مغز و اعصابي شبيه به اون هستم، من
هم ميتوانم در راستای علاقه مندیهای خودم موفق به انجام کاری شوم !اين چيزي که نميزاره پروانه وجوديمونو رويت کنيم فکرترس از اونه نه خودش خودش مثلا چه کار ميخاد بکنه ؟ نهايتش اينه که بميريم !يعني ميميريم؟
اينکه تو سيخ به سر و صورت خودت بزني يه کار کودکانه هست تلاش کن
به زانو در آوردن آن فکري
که مانع پيشرفت تو در مراحل انسان گونه زيستن است .
**********************************************************
سخن یازدهم:
انتظار:
نمیدانم تا به حال در انتظار تاکسی ایستاده ایید؟یا که منتظر یک رویداد شده
ایید؟بارها آمده ام و خواستم بدانم دقیقا لحظه قبل از اینکه به
خواب شبانه میروم چه اتفاقی بر روی سیستم فکری عصبی من رخ میدهد.
هوشیاریم را از دست میدهم و به من در آن شب و ساعت که
به انتظار ماندم تا ببینم برای خواب
چه سیکلی طی میشود به مرحله خواب نرسیدم و یا اینکه روند خواب
برایم به منزله جام زهری شد!! متوجه این حقیقت شدم که اگر من
منتظر عملی باشم آن عمل یا رخ نمی دهد یا با فاصله طولانی و سیکل
ناخوشایندی رخ میدهد ، یاد بگیریم کسی را منتظر خود نگه نداریم
پدر و مادر ها را تا نیمه های شب منتظر نگه نداریم .!!
با یک نگاه به گذشته خودمان میبینیم برای
قوی تر ساختن ارتباط با خدا به راز و نیاز میپردازیم اما اما اما
منتظر دریافت پاداش از طرف او هستیم و این انتظار موجب آن میشود
که ما به آن چیزی که در رویایمان میپروراندیم برچسب بطلان بچسبانیم
در گذشته نیز افرادی به راز و نیاز میپرداختند تا به راز هستی برسند
تا به سیر کمالات و معرفت برسند تا از خود معجزاتی بروز دهند
به حقیت بگویم این عرفا به هیچ چیزی نرسیدند و اگر هم رسیده باشند
ره یک شبه را صد ساله گذر کردند.در برابر انتظار نکته دیگری نیز
هست …
تصویری بعد از خروج سیخ بدون خون ریزی 
سخن دوازدهم:
گیر دادن!!
تلاش و کوشش به جهت موفقیت اما درگیر شدن و گیر دادن به یک جزئ از
مسیر هدف گذاری شده ،شما برای امتحان زبان و یا هر تستی آماده شده اید
واز ده سوال یا تستی که در مقابلتان قرار داده شد شروع به پاسخ گویی میکنید
شاید بارها برایتان اتفاق افتاده باشد وقتی در مساله چهارم گیر میکنید و احساس میکند
جواب سوال نک زبانتان است اما نمیتوانید آن را بخاطر بیاورید و شما گیر
به این سوال داده اید و به مغزتان فشار میاورید که پاسخ را بیاد آورید
غافل از اینکه فرصت حل مسائل دیگر را نیز از دست داده ائید اما اما در پس این گیر دادن یک
نکته دیگری نیز هست!!
سخن سیزدهم:
رهایی:
در دامان رهائیست که شما موفق به کسب آرامش و رسیدن به
نتیجه مطلوب از کرده خود هستید. اکنون جواب سوال
چهارم به ذهنتان نمیاد اما با رهائیی این سوال و حل
مسائل سوالات بعدی ناگهان در دامان رهائیی حین حل
مسائل دیگر متوجه میشوید جواب سوال چهارم به ذهن
شما خطور کرده است.و شما با موفقیت از این تست بیرون
میروید.و آیا بیاد میاورید در دوره تحصیلات هر وقتی
از پای امتحان بیرون میامدین پاسخ
سوالاتی که فراموش کرده بودین به ذهن شما میرسید؟ و خود
را سرزنش میکردید چرا حالا؟؟آری دوستان این انتظار و
گیر دادن موجب استرس و رهایی
و تلاش از عوامل موفقیت در همه امورات زندگی تحصیلی
ریلکسیشن راز و نیاز و….است نه تنها شما
در زمان خودهیپنوتیزمی بایستی این مسائل را رعایت کنید
بلکه متوجه آن در همه احوال زندگی باشید که مبادا خود
را درگیر بی اطلاعی از این مسائل کنید بسیاری از اوغات
افراد با صرف مطالعه یک موضوع در صدد حل ناخودآگاه
مشکلات خویش بر میایندکه امیدوارم دانسته ها و
شناسایی هایم برای شما نیز
کاربرد داشته باشد.


سخن چهاردهم:
زجر کشیدن
دوستان عذر میخواهم هیچ وقت مطلب به این بلندی نگذاشتم که وقت زیادی از شما گرفته شود اما این را نتوانستم بشکونم و کوتاه کنم همینطور که هست سود ببرید.
روی سخنم با همراهانی هست که مدعی سختی و عذاب در زندگی خویش هستند
ای دوستانی که میگوئید:هر چه سختی و بدبختی تو زندگیست مال منه!!!!کجائید که ببینید و بفهمید عشق میتونه سختی رو به تلی از خاکستر تبدیل کنه!!!!؟کجائید؟کجا؟
این را بدانید اگر در زندگیتان، تحصیلتان و کارتان اگر احساس سختی و مشقت دارین شایع ترین
علتش اینه که با عشق و مهر و محبت بیگانه ائید…..بیگانه!! خودتان هم نمی دانید بدنبال چی
هستین چه در زمینه تحصیل چه عرفان چه هر چیزی که فکر کنید به خواسته هایتان نیروی عشق و مهر و محبت بیافزائید.
برای رفع این مشکل من دقیقا نمیدانم چه باید کرد ولی!!میشه در خود کنکاشی کرد و در پی کاری همسری و استادی برای فهم گفته هایش باشید که دوستش بدارید!!!اگر به دیده کینه و نفرت بر گفته هایم نگاه کنید هیچ نخواهید فهمید ولی اگر چون برادری بنگرید که دوستش دارید به عنوان یک مخلوق کردگار نه تنها متوجه منظورم خواهید شد بلکه بسیار ناگفته ها از دلم به دلتان خواهد رسید…..
نتیجه: زمحبت خارها گل….
وقتى پاى عشق به میان مى آید، وقتى بنا بر این گذاشته مى شود كه خوبى را با خوبى جواب داد، وقتى قرار مى شود كه وفادارى حرف اول را بزند، آن وقت است كه بناى زندگى براساس همان پیمانى كه سر سفره عقد گذاشته مى شود، پایه گذارى مى شود.
آمنه شیخ زنى است روستایى كه سالهاست با عشق و امید به آینده و توكل به خدا نشسته و ذره و ذره عشق نثار مردى كرده است كه روزى به عنوان همسر پاى در خانه اش گذاشته است.محبت را با محبت و خوبى را با خوبى چه زیبا پاسخ داده است
(چهره موسی شیخ قبل و بعد از سانحه تصادف)
موسى آینه را گرفت. چند دقیقه شوكه شد و بعد شروع به گریه كرد. روى صورتش دست مى كشید. نمى توانست حرف بزند. فقط با زبان اشك با من حرف مى زد.
به او گفتم: به صورتت فكر نكن به بچه ها فكر كن و به زندگى مان كه باید ادامه اش بدهیم. (متنی که مطالع کردید را از آن جهت گذاشتم تا بدانیم سختی یعنی چه!! وفاداری پس سختی یعنی چه!! آمنه پس از تصادف شوهرش او را رها نکرد و……)
http://heidariam.blogfa.com/post-328.aspx
سخن پانزدهم:
شاهد باشید
وقتی یاد گرفتیم به هر چیزی گیر ندهیم و انتظار نکشیم و نداشته باشیم در حقیقت شاهدیم
شاهد بودن تکنیک قوی برای رسیدن به آرامش است که از این تکنیک برخی از اساتید سواستفاده میکنند
و آثار بدست آمده از آن را به خود یا نتیجه کلاس های خود و یا اتصال شاگرد به منبع هستی جهت درمان و
سیر معنوی میدانند در حالی که سیر معنوی بدون هماهنگی سایر موارد قابل قبول نیست حالا من تکنیک را
بیان میکنم و بعد اندکی پیرامون آن سخن میگویم:
در جایی راحت که میتواند جای خواب شما هم باشد بخوابید و جسم خود را رها کنید پلک چشم بسته باشد
و اگر از هیپنوتیزم و تلقین و….چیزی میدانید رهایش کنید شما در این تکنیک فقط کافیست شاهد یا یک
بیننده باشید بیننده حالاتی که در جسم و جان شما رخ میدهد این تمرین را برای ۲۰دقیقه انجام دهید.
نتیجه حاصله : به مرور جسم شما کرخت و سنگین یا شل و نرم میشود و شما وارد فضای روحانی میشوید که در این فضا شما به منبع هستی متصل میشوید بیماریهای شما هوشمندانه درمان میشود بدون آنکه شما تلقین یا تصوری کنیدو استادی بالای سرتان باشد شما در این تکنیک فقط شاهد باشید و کنجکاوی نکنید.
نتیجه من:
آیا به راستی یک استاد باید شما را کانالیزه کند؟ یا به هر عنوان پولی بگیرد و شما را متصل به خدای مهربان بکند؟ یا با شیوع های جدیدی که آیندگان با کپی برداری از همین اسرار به ظاهر پیچیده من آن را پیچیده نشان دهند تا بازار جدید و نام جدیدی از خود به نمایش بگذارند….
سخن شانزدهم
تکیه گاه:
تکیه گاه چیست؟ آیا ما نیازمند به تکیه گاه هستیم؟
گاهی برخی از توانایی ها از عهده ما خارج است
تصور کنید شخصی مثلا فلج وارد یک مکان متبرک یا مقدس میشود ، این
شخص با خواندن دعا و… ناگهان شفا پیدا میکند. برخی افراد با تلقین و تصور
شفا میابد کاری نداریم که علت تلقین است یا تصور اما اگر آن مکان
متبرک (تکیه گاه) نبود چه میشد؟ گاهی وقت ها وجود یک استاد را ما
احساس میکنیم در چنین زمانی وجود یک انسان دانا میتواند تکیه گاهی
محکم برای رهروان حقیقت باشد. ؟ این انسان کیست؟ بسته به نوع هدف
میتواند متغیر باشد ،پدر، مادر ، استاد ، همسر، و هر کس دیگر میتواند تکیه
گاهی برای شما باشد.
سخن هفدهم
تربیت یا دست آموز:
وقتی ما پدر و مادر ها به بچه ها میگیم فرزند دلبندم برو این کار را برایمان انجام بده میگیم: به به عجب فرزندی دارم و دلخوشی ما آدمها شده به داشتن چنین فرزندهای خوب!!! چگونه بگویم که آیا اصل تربیت چنین است؟ اگر فرزندی باشیم که تابع دستورات بزرگ تر ها ست و چنین فرزندی موجب افتخار است باید بگویم مرحبا به مربیان سیر که حیوانات را نیز به ادب واداشته اند!!! از نظر من این ادب نیست و این چیزی جز طوطی وار اجرا کردن برنامه نخواهد بود و حقیقتا ما دست آموزی بیش نشدیم. این را بدانیم و در خود تفکر و تعمق کنیم و عملی طوطی وارانه انجام ندهیم که فردای ناخوشایندی برای خود رقم بزنیم.
سخن هجدهم
به درجه ادعا رسیدن:
زمان زمان ادعاست تو نیز مدعی باش اما غرق در خودت نباش کاری را که کردی اگر نتوانستی به دنیا ثابت کنی به خودت ثابت کن و مدعی باش که میتونی اما عزیزان متوجه باشید که هرگز ادعا براتون درجه و مقام نباشه!! که در این صورت شما یک بازنده خواهی بود ادعا کنید و طبق فنون گذشته رهایش کنید و تلاش کنید در جهت موفقیت های بیشتر .
سخن نوزدهم
حرکت باید کرد:
خواهر گلم برادرم افتادی در دام یک گرفتاری البته در عالم خیال خودت و از من میپرسی : حال باید چه کنم؟ عزیز دل برادر !!! گوش کن {خیلی ساده حرکتی باید کرد} اگر میخوای ورزش کنی اگر میخوای برنده بشی کاره ایی بشی توسط این لاشخور خورده نشی حسن و علی و مرتضی تا کی باید کمک کنند تو باید حرکت کنی تو تو آره تو ،،خسته شدم بس گفتم تو آخه عزیزم تو مباحث دیگم گفتم انتضار چیز خوبی نیست و شما انتظار اینو نداشته باش که یکی از آسمون برای نجات تو نازل بشه ،خواهرم برادرم حرکتی به خودت بده قبل از آنکه لاشخور از راه برسه !
عکسی که در بالا مشاهده می کنید … عکسی که هیچگاه از خاطر انسانیت محو نخواهدشد. سال سال 1994 است، یک کودک سودانی در حال جان دادن بر اثر گرسنگی استو لاشخوری که در پشت انتظار مرگ یک کودک را می کشد.
پروردگارا هر از گاهی به دیدن زبانی از یک تصویر دلم به درد میاید و روحیه خود را میبازم وقتی به تو میاندیشم دوباره میخواهم درس دوباره ایستادن و قدرت و شور و شوق بیاموزم. در اوج افسرگی و ناراحتی در وجودم قدرتیست که مرا به دوباره ایستادن و زندگی کردن فرا میخواندو یاورم باش ای یگانه معبودم.
سخن بیستم:
آمدنم بحر چه بود
انسان زاده میشود شاید نداند چرا ؟ و میپرسد به کدامین دلیل زاده شدم نهایتش ندانستن
است!! آری تو نمیدانی و چون نمیدانی میپرسی و جست و جو و شناسایی میکنی همین
شاید همین شناسایی و شناخت است که انسان را به دانایی و خرد مندی میرساند . مسیر
حرکتمان ندانسته در مسیر آگاهی خواهد بود ، تو متولد شدی و دو راه بیش نداری ! مرگ و
زندگی ، دو راهی که تو به عنوان یک انسان میتوانی انتخاب کنی!! میپرسی چگونه ؟ میگویم با
کسب اندکی آگاهی …. آگاهی ارزانی تو باد.
سخن بیست و یکم
تمرین میکنیم تا جسم و روان سالمی داشته باشیم
|
|||
|
|||
|
|||
|
|||
|
|||
|
|||
|
|||
|
|||
|
این خیلی مهم است كه در طول تمرین، آرام و راحت بنشینید. می توانید روی زمین یا روی صندلی بنشینید. منظور از “مادر” در جملات زیر ، مادر كندالینی ماست و می توان به جای آن گفت : خدایا .
توصیه های معنوی از دیدگاه سوامی شیواناندا
-1تنها چیزی که در این دنیا ارزش به دست آوردن را دارد
,همانا خداوند است .
- 2 با ساختن شخصیت خود می توانی زندگی ات را بسازی.
- 3 عشق بلا عوض بالا ترین نیروی این جهان است .
- 4 با تکرار ذکر به طور مرتب هیچ چیزی نا ممکن نیست .
- 5 مقصود و منظور از از زیستن ,پیوستن به ابدیت است .
- 6 خودت را با زبان پروردگار محشور ساز ,”شریفه “زبان اوست .
- 7 زمانی به تکامل می رسی که “اشتباهات وضعف هایت
را شناخته و قبول کنی .
- 8 ابدیت از آن توست ,این را همین الان واین جا آگاه شو .
- 9 خداوند ماورای تصورات بشر است ,ولی او یک واقیت حی است .
- 10 همیشه مانند یک بچه ساده و راستگو باش .
- 11 به درون بنگر و حقیقت را دریاب .
- 12 از خود گذشتگی ,حقیقت و عشق ,راه رسیدن به خود آگاهی است .
- 13 حتی یک کافر بی دین ,زمانی که دچار مصیبت می شود . خدا را یاد می کند .
- 14 انواع واقسام افکار مرتبا ذهنت را اشغال می کنند,در گذرند,کنترل آنها یعنی یوگا ویوگا یعنی یگانگی .
- 15 شخص بی آرزو ,غنی ترین فرد جهان است .
- 16 سعی وکوشش همراه با رحمت الهی ,انسان را به خود آگاهی می رساند.
- 17 خداوند بدون شکل می باشد ,در عین حال شکل
دهنده تمامی اشکال است .
- 18 اعمال ناچیز به اعمال بزرگ ختم می شوند وبه عبارت
دیگر اعمال کوچک اعمال بزرگ را می سازند .
- 19 به خاطر داشته باش که زمان با ارزش تر از پول است .
- 20 هیچ گاه وقتت را به بطالت مگزران .
- 21 در همه حال ذهنت را مشغول نگه دار .
- 22 در هنگام رفتن به خواب شب به اعمال روز گذشته ات بیاندیش.
- 23 هر چیزی در جهان مانند سکه دارای 2 رو می باشد .
- 24 مدام سعی کن روزهای خوش و در خشان زندگیت را ببینی .
- 25 جهان مانند اینه عمل می کند ,اگر اخم کنی یا لبخند
بزنی ,جهان هم به رویت اخم می کند یا لبخند می زند .
- 26 زیبایی ظاهری ,فقط به نازکی پوست است .
- 27 در تمامی امر بهترین حالتش را هدف بگیر .
- 28 سعی کن در لحظه باشی ونگذار افکارت در گذشته وآینده سیر کنند.
- 29 کسی که محبت می کارد ,عشق درو می کند.
- 30 در هر موردی بهتر است بازنده باشی تا تقلب کنی .
- 31 مقام و ثروت ضامن خوشی و آرامش نیستند.
- 32 سر چشمه آرامش واقعی از درون نشات می گیرد .
- 33 یک ذهن گناه کار همواره به دیگران مضنون است .
- 34 به جزئیات هر امری دقت به خرج بده
- 35 به دقت مراقب احساساتت باش .
- 36 در انجام هر کاری ,دقت کامل را نشلن بده.
- 37 پول را فدای اصل بکن اصول را به پول ترجیح بده.
- 38 امتحانات الهی را با صبوری و بردباری بگذران.
- 39 شجاعانه با جنگ های زندگی روبه رو شو.
- 40 به شخصیت واحساسات دیگران لطمه نزن.

سلام بر خورشید سلام بر خورشید وضعیتی در یوگا می باشد که بدن را برای انجام آساناها آماده می سازد.سلام بر خورشید شامل 12 حرکت می باشد که به ترتیب و پشت سر هم انجام می گردد.در اینجا به آموزش این حرکت می پردازیم.
حرکت سلام بر خورشید مجموعه حرکاتی است که باعث بالا رفتن قدرت و انعطاف پذیری ماهیچه ها و ستون فقرات و همچنین باعث گرم شدن بدن و سفت شدن ماهیچه های شکمی می شود.
1. ابتدا از حرکت کوه (تاداسانا) شروع می کنیم. در وضعیت کوه می ایستیم و کف دسته
ا را بصورت دعا و نیایش روی هم قرار می دهیم.
2. همراه با دم، بازوها را همزمان بالا برده و کف دستها را همچنان بر روی هم می گذاریم. 
سلام بر خورشید سلام بر خورشید وضعیتی در یوگا می باشد که بدن را برای انجام آساناها آماده می سازد.سلام بر خورشید شامل 12 حرکت می باشد که به ترتیب و پشت سر هم انجام می گردد.در اینجا به آموزش این حرکت می پردازیم.
حرکت سلام بر خورشید مجموعه حرکاتی است که باعث بالا رفتن قدرت و انعطاف پذیری ماهیچه ها و ستون فقرات و همچنین باعث گرم شدن بدن و سفت شدن ماهیچه های شکمی می شود.
1. ابتدا از حرکت کوه (تاداسانا) شروع می کنیم. در وضعیت کوه می ایستیم و کف دسته
ا را بصورت دعا و نیایش روی هم قرار می دهیم.
2. همراه با دم، بازوها را همزمان بالا برده و کف دستها را همچنان بر روی هم می گذاریم. 
3. همزمان با بازدم خم شده و کف دستها را بر روی زمین قرار می دهیم.(در این حرکت زانوها نباید خم شود ولی اگر نتوانستید این حرکت را انجام دهید، کمی زانوها را خم کنید تا دستها به زمین
برسند.)
4. با دم پای راست خود را به عقب می کشیم ، انگشتان پا بر روی زمین هستند و پای چپ خود را در زاویه قائمه نگه داشته و چانه را بالا می آوریم.
5. همزمان با بازدم پای سمت چپ را نیز عقب برده و وزن خود را بر روی کف دستها می اندازیم. 
6. نفس را در سینه حبس می کنیم، زانوها را خم کرده سپس سینه و پیشانی خود را بر روی زمین گذاشته ، **** را بالا نگه می داریم و انگشتان پا را خم می کنیم.(هشت نقطه)
7. همزمان با دم ، قسمت جلوی بدن را بالا کشیده و پاها را بر روی زمین پهن می کنیم.(حرکت کبری)

8. همراه با بازدم با آوردن فشار بر روی دستان **** خود را بالا می کشیم.
9. حرکت 4 را دوباره انجام می دهیم با این تفاوت که این بار پای چپ خود را عقب می کشیم و پای راست را بصورت زاویه قائمه جلو نگه می داریم و چانه را بسمت بالا می کشیم.

10. همراه با بازدم، پای عقبی خود را جلو آورده پاها را کنار هم قرار می دهیم و بلند می شویم در این حالت باید کف دستان بر روی زمین باشد.
11. همراه با دم به آرامی بلند می شویم و دستها را بالا آورده و تا آنجایی که می توانیم به عقب خم می شویم.

12. در آخر با بازدم به حالت تاداسانا می ایستیم.
منبع:http://www.powerbuilding.ir
حرکت شانه ها
بسیاری از افراد در گردن و شانه های خود تنش دارند که باعث خشک شدن گردن و سردرد می شود. تمرینات یوگا میتواند این تنشها را کاهش دهد و….
بسیاری از افراد در گردن و شانه های خود تنش دارند که باعث خشک شدن گردن و سردرد می شود. تمرینات یوگا میتواند این تنشها را کاهش دهد، انعطاف را زیاد کند و ماهیچهها را سفت کند. این حرکات را به آرامی انجام دهید. هنگام انجام این حرکات توجه داشته باشید که ستون فقرات شما باید صاف باشد و گردن شما در راحتترین حالت ممکن باشد.
1- ابتدا شانه سمت راست خود را بالا آورده و سپس رها کنید.
2- شانه سمت چپ خود را بالا آورده و سپس رها سازید.
3- هر دو شانه را همزمان بالا بیاورید و سپس رها کنید.
تمرین گردن
بسیاری از افراد در گردن و شانه های خود تنش دارند که باعث خشک شدن گردن و سردرد می شود. تمرینات یوگا میتواند این تنشها را کاهش دهد و ….
بسیاری از افراد در گردن و شانه های خود تنش دارند که باعث خشک شدن گردن و سردرد میشود. تمرینات یوگا میتواند این تنشها را کاهش دهد، انعطاف را زیاد کند و ماهیچهها را سفت کند. در اینجا با 5 حرکت آشنا میشوید که برای از بین بردن تنشها مفید است. این حرکات را به آرامیانجام دهید و برای انجام آنها ستون فقرات خود را مستقیم نگه دارید. گردن خود را شل کنید و شانه هایتان را روبرو قرار دهید. در ابتدا سرخود را به عقب ببرید و سپس جلو بیاورید. حالا گردن خود را مستقیم نگه دارید، آنها را ابتدا کاملاً به سمت راست بچرخانید سپس وسط قرار داده و دوباره آن را به سمت راست بچرخانید. سپس گردن خود را به جلو خم کنید و یک دایره کامل بزنید. این حرکت را در جهت عکــس نیز انجام دهید.
1- سر خود را پایین بیاورید و به حالت اول برگردانید.
2- سرخود را به سمت راست خم کنید و سپس به حالت اول بازگردید.
3- سرخود را به عقب برده و به حالت اول برگردانید.
4- سرخود را به سمت چپ بچرخانید و به حالت اول برگردانید.
5- سرخود را به جلو خم کنید(چانه بر روی قفسه سیـ-ـنه) از سمت راست به چپ و بر عکــس آن را حرکت دهید.
تمرین دادن چشم
ماهیچههای چشم نیزمانند هر ماهیچه دیگری برای سالم ماندن نیازمند ورزش هستند. این تمرین شامل پنج حرکت میباشد که باعث قوی شدن ….
ماهیچههای چشم نیزمانند هر ماهیچه دیگری برای سالم ماندن نیازمند ورزش هستند، که باعث قوی شدن ماهیچه های چشم، ممانعت از خستگی چشم و بهبود بینایی میشود. در بیشتر مواقع ما تنها چشمان خود را از چپ به راست و با کمترین حرکتی میچرخانیم مانند وقتی مطالعه میکنیم و حتی در هنگامیکه میخواهیم جای دیگری را نگاه کنیم سر خود را میچرخانیم. این تمرین شامل پنج حرکت میباشد. در طول تمرین تنفسهای آرام داشته باشید.
1- ابتدا به بالا نگاه کنید، سپس به پایین بنگرید.
2- به سمت راست نگاه کرده و سپس نگاه خود را به سمت چپ برگردانید.
3- به بالاترین نقطه در سمت راست خود بنگرید و سپس به پایینترین نقطه در سمت چپ.
4- به بالاترین نقطه در سمت چپ خود بنگرید و سپس به پایین ترین نقطه در سمت راست.
5- به بالا نگاه کنید. چشمان خود را در جهت چرخش عقربههای ساعت بچرخانید و سپس در جهت عکــس عقربههای ساعت.
6- چشمان خود را بسته و کف دستتان را بر روی آنها قرار دهید.
حرکت گربه
وضعیت گربه به شما آموزش می دهد که حرکت را از مرکز بدن شروع کرده و به هماهنگی حرکت با تنفس برسید. هماهنگی بین تنفس و حرکات …..
وضعیت گربه به شما آموزش میدهد که حرکت را از مرکز بدن شروع کرده و به هماهنگی حرکت با تنفس برسید.هماهنگی بین تنفس و حرکات مهمترین بخش یوگا محسوب میشود. نظم موجود در بدن وابسطه وضعیت لگن است .بنابراین باید وضعیت با*سن خود را به عنوان مرکز در هر حرکت تصور کنید. ستون فقرات مهمترین خط انرژی در هر حرکت میباشد و کشیدگی ستون فقرات شما از مرکز وابسطه به چرخش لگن است.
1. بصورت چهاردست و پا بنشینید. دستها باید درست زیر شانه ها باشد و به اندازه طول شانه ها از هم فاصله داشته باشد و زانوهایتان در زاویه 90 درجه زیر با*سن قرار بگیرد. انگشتان دست مستقیم و رو به جلو باشند. پشت خود را افقی و صاف نگه دارید. به پایین نگاه کنید. وقتی لگن در موقعیت درست باشد ستون فقرات بطور کامل در هر دو سمت کشش خواهد داشت.
1. بصورت چهاردست و پا بنشینید. دستها باید درست زیر شانه ها باشد و به اندازه طول شانه ها از هم فاصله داشته باشد و زانوهایتان در زاویه 90 درجه زیر با*سن قرار بگیرد. انگشتان دست مستقیم و رو به جلو باشند. پشت خود را افقی و صاف نگه دارید. به پایین نگاه کنید. وقتی لگن در موقعیت درست باشد ستون فقرات بطور کامل در هر دو سمت کشش خواهد داشت.

2. همراه با دم ، نشیمنگاه و قفسه سیـ-ـنه خود را به سمت سقف بکشید و به شکم اجازه دهید که به سمت زمین کشیده شود. سر خود را بالا آورده و به روبرو نگاه کنید.

3. همراه با بازدم، ستون فقرات خود را گرد کرده و به سمت سقف بکشید. از وضعیت صحیح شانه ها و بازوها مطمئن شوید. سر خود را پایین آورده ولی نباید چانه شما به سمت قفسه سیـ-ـنه کشیده شود.

حرکت گربه ستون فقرات و کمر را نرم میکند. همچنین در قسمتهای جلویی و پشت بدن کشش ایجاد میکند و گردن و شانههایتان را آزاد میسازد. با انجام این حرکت ماهیچههای پشت خود را بکشید و ماهیچههای شکمی را منقبض کنید.
محل تاثیر حرکت:
*
رحم
موارد درمانی:
*
استرس
فواید:
*
کشش در ناحیه گردن
*
ماساژ ستون فقرات و ارگانهای شکمی
موارد منع:
*
اگر گردن شما صدمه دیده است سر خود را در راستای ستون فقرات قرار دهید.
شکل ظاهری چاکرا: یک چاکرای سالم باید به صورت یک مخروط کامل و سالم باشد چاکراها در اثر ایجاد اختلال در عملکردشان تغییر شکل می دهند و به شکلهای مختلف دیده می شوند که به محض دیدن چاکرا به شکلی غیر از یک مخروط کامل٬ می توانیم به وجود یک اختلال در چاکرا و عملکرد آن پی ببریم.
جهت چرخش چاکرا : چاکراها براساس وظایفی که دارند جهت چرخششان متفاوت است. جهت چرخش چاکراها یک در میان با هم یکی است یعنی چاکراهای زوج ( 2-4-6) به یک جهت و چاکراهای فرد (1-3-5-7) به یک جهت می چرخند. حال اینکه این چرخش در زنها و مردان نیز متفاوت است :
مردان : چاکراهای فرد (1-3-5-7) در جهت عقربه های ساعت و چاکراهای زوج در جهت خلاف عقربه های ساعت می چرخند.
زنان : چاکراهای فرد خلاف عقربه های ساعت و چاکراهای زوج موافق عقربه های ساعت می چرخند.
البته استثناعاتی نیز دیده می شود که این قاعده در زنها و مردها رعایت نشده ٬ اما قاعده زوج و فرد همیشه رعایت می شود. یعنی چاکراها یک در میان مثل هم می چرخند. مثلا در یک استثنا ممکن است چاکرای 7 یک خانم موافق عقربه های ساعت بچرخد که اگر این چاکرا سالم باشد و اختلالی نداشته باشد چاکراهای 1-3-5 شخص نیز باید به همین ترتیب باشند و 2-4-6 نیز مخالف عقربه های ساعت باشند.اما اگر در بدن یک زن یا مرد یک چاکرا از قاعده بقیه تبعیت نکرد آن چاکرا دچار اختلال بسیار شدید است. مثلا اگر در بدن یک مرد چاکرای 7 خلاف عقربه های ساعت و 1-3-5 موافق عقربه ها و همچنین 2-4-6 نیز خلاف عقربه های ساعت بچرخد چاکرای 7 وی دچار اختلال بسیار شدید است و چون وظایف این چاکرا به مغز و کنترل بدن برمی گردد می توان گفت که این شخص دیوانه است و دچار اختلالات حرکتی و رفتاری شدید می باشد.
سرعت چرخش چاکرا : سرعت چرخش چاکرا نیز در یک چاکرای سالم باید متناسب با میزان دریافتی یا دفع انرژی مورد نیاز بدن باشد. یعنی باید با سرعتی بچرخد که مقدار انرژی لازم جهت عملکرد صحیح اندام و اعضاء مربوط به خود را تامین کند نه کمترو نه بیشتر. قاعدتا چرخش کندتر یا تندتر از حد معمول و مورد نیاز باعث بروز اختلال و اشکال در هاله و بدن ما می شود .
رنگ چاکرا : چاکراها به طور طبیعی و معمول رنگ خاص خودشان را دارند.
چاکرای یک رنگ قرمز ٬ چاکرای دو رنگ نارنجی ٬ چاکرای سه رنگ زرد ٬ چاکرای چهار رنگ سبز ٬ چاکرای پنج رنگ آبی ٬ چاکرای شش رنگ نیلی ٬ چاکرای هفت رنگ بنفش و سفید است. در زمان و حالتی که چاکرا درست عمل می کند و وظایف خود را به نحو احسن انجام می دهد دارای رنگ طبیعی خود و قاعدتا رنگی روشن و شفاف است.
مثلا چاکرای 3 در زمان فعالیت صحیح و درست باید به رنگ زرد روشن و شفاف دیده شود . اما بروز اختلال در چاکراها و حتی در چاکراهای مجاور٬ اندامها ٬ هاله و انرژی بر روی رنگ چاکراها تاثیر می گذارد و رنگ چاکرا را از روشنی و شفافیت به تیرگی و کدر شدن سوق می دهد٬ که این مساله نشانگر وجود یک اختلال ٬ مشکل ٬ بیماری و یا یک ناهماهنگی در قسمتی از وجود ماست. همانطور که گفتیم ممکن است منشاء این اختلال ذهن ٬ هاله و انرژی ٬ رفتار ٬ تغذیه ٬ حادثه و یا هر چیز دیگری باشد. مهم این است که این اختلال در هر جای بدن فیزیکی و متافیزیکی ما رخ دهد به بقیه قسمتها نیز کشیده می شود مثلا ممکن است رنگ چاکرا به خاطر افکار مخشوش و نا هماهنگ به سمت تیرگی و کدورت میل کند.
چاکراها و عملکرد آنها :
چاکرا اول :
نام سانسکریت این چاکرا مولادهارا چاکرا می باشد و به نامهای : مرکز ریشه٬چاکرای پایه و یا دنبالچه هم نامیده می شود. چاکرای اول در جایی بین مقعد و اندام تناسلی قرار داردو با دنبالچه مرتبط است.این چاکرا به طرف زمین باز می شود. در مکتب اسرار آمیز شرق سمبل این چاکرا یک نیلوفر آبی با 4 گلبرگ ( 4 نادی ) می باشد .یک چاکرای فعال به رنگ قرمز آتشین میدرخشد و عنصر وابسته به آن خاک ( زمین) می باشد و حس مربوط به این چاکرا بویایی است . اصل اساسی این چاکرا اراده فیزیکی وجود می باشد . اندامهای وابسته و بخشهای تحت کنترل این چاکرادربدن ٬ تمام قسمتهای سخت بدن٬ مثل
ستون فقرات استخوانها٬ دندانها٬ ناخنها٬) مقعد٬ راست روده٬ روده بزرگ٬ غده پروستات٬ خون و ساختمان سلولها می باشد . غده درون ریزمربوط به این چاکرا غده فوق کلیوی است.این غده هورمون آدرنالین و نورآدرنالین ترشح می کند که بر تنظیم گردش خون اثر دارد٬ از این راه بدن ما قادراست بلافاصله نسبت به خواسته های مختلف واکنش نشان دهد٬علاوه براین غده فوق کلیوی اثر بارزی بر روی تعادل درجه حرارت بدن دارد. چاکرای 1 به عنوان ریشه و بنیان نیروی حیاتی چاکراهای بالاتر عمل می کند.این چاکزا ما زا به دنیای فیزیکی وصل می کند و انرژی های کیهانی رابه بدن فیزیکی و سطح مادی بدن می فرستد .عملکرد صحیح چاکرای 1 باعث ایجاد تعادل و توازن د راعضا تحت تسلط این چاکرا می گردد . اگر چاکرای ریشه شما صحیح و هماهنگ کار کند ٬رابطه جسمانی و عمیقی را با زمین ٬یعنی این دنیا تجربه می کنید وزندگیتان بارور می گردد . انرژی حیاتی شما سالم خواهد بود.به زندگی و وجودتان عمق خواهید داد. ویژگیهای زندگیتان دارای موفقیت٬ استحکام و قوت درونی خواهد بود. دسترسی به اهدافتان در این دنیا آسان است و زندگیتان با حمایت تزلزل ناپذیرالهی نگهداری می شود. زمین برای شما جای امنی است و همه نیازهایتان را برآورده می سازد. از نظر فیزیکی و مادی اندام و قسمتهایی را که تحت پوشش این چاکرا است را سالم می بینید. یعنی : استخوانهای سالم ٬ بدن مستحکم و قوی ٬گردش خون صحیح٬عملکرد صحیح غدد فوق کلیوی ٬حرارت متعادل بدن و …اگر چاکرا اول درست کار نکند یا نامتعادل شود ٬ افکار و اعمالتان عمدتا حول محور مالکیتهای مادی و آسایش خاطر دور می زند. افراط در مسایل احساسی و هیجانی مثل: غذای خوب٬ الکل٬ سکس و…ایجاد می گردد. دوست دارید هر کاری که دلتان می خواهد انجام دهید٬ بدون اینکه به نتیجه اش فکر کنید. ناتوانی در صرف نظر کردن٬ مالکیت طلبی ٬ یبوست مزاج واضافه وزن ازنشانه های ناهماهنگی این چاکراست. اعمالتان عمدتا حول محور موفقیت و نیازهای شخصی دور می زند نسبت به خواسته دیگران ناخودآگاه بی توجه می شوید. در نهایت به نگرش خاصی وامیالی که نمی توانید از آنها خود را خلاص کنید٬چسبیده اید. به راحتی ناراحت و آزرده می شوید و ﭘرخاشگر خواهید شد. دنیا برای شما جایی است که باید به بهانه حفظ امنیت و بقای بشر در آن حاکم باشید و استسمار کنید. و از نظر جنسی نیز احساس سستی و کاهلی می کنید. بدنتان همیشه آزرده و خسته است. دارای جسمی کم بنیه و ناتوان هستید. ﭘوکی و درد استوخوانها و تغییر شکل آنها نیز از نتایج دیگر ناهماهنگی چاکرای یک است. گردش خون نامنظم و بیماریهای اندام تناسلی نیز از دیگر نشانه های عدم عملکرد درست این چاکرا است.
چاکرای دوم :
نام سانسکریت این چاکرا شوادهیستانا چاکرا می باشد. نامهای دیگر این چاکرا چاکرای خاجی یا مرکز ﭘیوند است.محل قرارگرفتن این چاکرادرجلوی بدن چهارانگشت زیرناف یعنی بالای اندام تناسلی ودرﭘشت روی استخوان خاجی قراردارد.رنگ این چاکرانارنجی است وسمبل آن نیلوفرشش ﭘراست(یعنی شش نادی دارد.) غده درون ریز این چاکرا ٬غدد جنسی هستند.عنصر وابسته این چاکرا آب است و حس مربوط به آن حس چشائی است. اصل اساس این چاکرا خلق وجود یا تولید مثل است و اندامهای وابسته به آن لگن خاصره٬ اندامهای جنسی٬ کلیه ها٬ مثانه٬ تمام مایعات بدن مثل خون٬ لنف٬ ترشحات معده و اسپرم می باشد. چاکرای دوم مرکز احساسات نخستین تصفیه شده٬ انرژی جنسی و خلاقیت است به عنصر آب نسبت داده می شود که منبع تمام حیات زیست شناختی است٬ آب بارور می کند و دائما حیات نو می سازد. عملکرد هماهنگ چاکرای دوم باعث ایجاد یک رفتار باز با دیگران می گردد به خصوص در مقابل جنس مخالف رفتار طبیعی دارید.وقتی چاکرای دوم هماهنگ کار کند جریان انرژی خلاق حیات را در درون بدن و روان و ذهنتان جاری احساس می کنید٬ با این جریان در شعف عمیق خلقت قرار می گیرید و زندگی دائما شما راسرشارازشور٬اشتیاق و شگفتی می کند. احساسات شما واقعی و درست و اعمالتان خلاق است. نه تنها در زندگی خودتان بلکه برای دیگران نیز ایجاد انگیزه می کنید. عملکرد ناهماهنگ این چاکرا باعث ایجاد بی تعادلی در احساسات و رفتار جنسی می گردد. مثلا فعالیت بیش از حد چاکرا باعث زیاده روی در رابطه جنسی می گردد و فعالیت کم این چاکرا باعث سرکوب نیروی جنسی و میل به سمت مسیری نادرست است٬ در هر دوی این موارد تعادل بدن برهم می خورد لازم است بدانید که چاکرای دوم تاثیرات بسیار زیادی در ایجاد تعادل یا بی تعادلی بدن ما دارد. گاهی اوقات چاکرای دوم مستقیما بر ذهن و افکار ما تاثیر گذار است. یعنی برهم ریختن چاکرای خاجی باعث به هم ریختگی ذهن و افکار ما می گردد و بالعکس٬ یعنی صحت و سلامت چاکرای دوم باعث می گردد که ذهن از این ناحیه دچار اشکال و اختلال نگردد. همان طور که لجام گسیختگی و طغیان این چاکرا ویرانگر و مخرب است ٬ کم کاری آن باعث رکود جسمی٬ انزوا٬ سرد مزاجی٬ دل مردگی و نخوت می شود. کنترل و مسیر دادن به نیروی این چاکرا باعث تعالی روح و ایجاد ارتباط صحیح و تعامل با عناصر دنیوی می گردد.
چاکرای سوم :
نام سانسکریت این چاکرا مانی ﭘورا چاکرا است و به نامهای : شبکه خورشیدی٬ مرکز ناف٬ معده٬ طحال و… نیز استفاده می شود.محل قرار گرفتن این چاکرا از جلو دو انگشت بالای ناف ( در قسمت دل گاهی) و از ﭘشت در نقطه تقعر ستون فقرات می باشد. رنگ این چاکرا زرد است و عنصر وابسته به آن آتش وحس مربوط به آن بینایی است. سمبل این چاکرا نیلوفر ده ﭘر است (ده نادی دارد.) اصل اساسی این چاکرا قالب وجودی انسان است. اندامهای وابسته به این چاکرا قسمت تحتانی ﭘشت٬ شکم٬ دستگاه گوارش٬ معده٬ کبد٬ طحال٬ کیسه صفرا٬ دستگاه عصبی خودکار (غیر ارادی) می باشند.غده درون ریزآن پانکراس است که انسولین ترشح میکند. نقش بسیار مهمیدر هضم غذادارد.باعث تنظیم قند خون وهمچنیندر سوخت و ساز کربوهیدراتها موثراست. چاکرای سوم اختیارات متعددی را داراست و به همین سبب چاکرای ﭘیچیده ای محسوب می گردد. در این چاکرا وارد حوزه فعالیت و ارتباط با دیگران در دنیای مادی می شویم برای انسانهای معمول چاکرای سوم نمایانگر بنیاد خصوصیات فردی آنهاست. در اینجا هویت اجتماعی خود را ﭘیدا نموده و در جستجوی اثبات آن هستیم. مهمترین وظیفه چاکرای سوم تطهیروپاکسازی امیال و آرزوهای چاکراهای پایین تراست. در این مرکز آرزوهای حیاتی واحساسات چاکراهای پایین تر درک می شود٬به کلام در می آید و به قالب انرژی بالاتر تبدیل می شود که با تلفیق با انرژی های چاکراهای بالاتر به بودن ما شکل می دهد . وقتی چاکرای سوم درست عمل کند احساس روشن بینی٬ شعف ورضایت درونی می کنیم و اگر درست عمل نکند ٬ یاس و اندوه و عدم تعادل احساس می کنیم .عملکرد صحیح این چاکرا باعث ایجاد احساس آرامش میگردد و زندگی و درون انسان را با هم هماهنگ میسازد.میتوانید خود را کاملا باورمی کنید وبه احساس و ویژگیهای شخصی دیگران آنها احترام می گذارید .در این زمان بین چاکراهای پایین تر و بالاتر ارتباط صحیح و هماهنگی بر قرار می گردد٬ که به رشد همه آنها منجر می شود. این عملکرد به شما اجازه می دهد تا آنچه را که تا بحال تجربه نموده اید٬ بپذیرید و در جهت رشد و تکامل خود بکار ببرید. خواسته هایتان را با دیگران تقسیم می نمایید و گذشت در ارتباط شما با دیگران دیده خواهد شد . عملکرد ناصحیح این چاکرا باعث می گردد که شما همه چیز را برای خود بخواهید و تمام کارها به میل شما انجام شود. دوست دارید دنیای درون و بیرون را کنترل کنید. غلبه٬ اعمال قدرت٬ تنگ نظری و خودپسندی از نتایج اختلال دراین مرکز انرژی است . با این وجود از اعمال خودراضی نخواهید بود. فرصت رشد ارزشهای درونی خود را ندارید. اصرار فراوان دارید تا فعالیتهای بیرونی را افزایش دهید واحساسات آزار دهنده ٬ کمبودها و ضعفهای خود را بپوشانید . احساس نیاز به آرامش درونی دارید٬اما نمیتوانید خیلی چیزها را رها کنید تا به آرامش برسید. د رنهایت تلاشهای فراوان برای به دست آوردن ارزشهای مادی نمی تواند شما را راضی و خشنود نماید و از لحاظ فیزیکی نیز دچار مشکل خواهید بود ٬غذا به درستی هضم نمیگردد و به همین خاطرمواد مورد نیازبدن درست وبه موقع به اندامها نمی رسد٬د رنهایت تمام بدن دچارناهماهنگی می گردد .
چاکرای چهارم :
نام سانسکریت این چاکرا آناهاتا چاکرا است و به نامهای چاکرای قلب یا مرکز قلب نیزنامیده می شود. محل قرار گرفتن این چاکرااز جلو در وسط قفسه سینه و از پشت در نقطه تحدب منحنی ستون فقرات است. این چاکرا به رنگ سبزدیده می شود. عنصرچاکرای قلب هوا وحس مربوط به آن لامسه است. سمبل چاکرای چهارم لوتوس 12 پراست ( 12 نادی دارد) .غده درون ریزآن تیموس است ٬که تنظیم رشد وسیستم لنفاوی رابر عهده دارد وهمچنین محرک وتقویت کننده سیستم ایمنی است.اصل اساسی این چاکرا ازخودگذشتگی و ایثاراست . اندامهای وابسته به آن: قلب٬بالای پشت٬قفسه سینه وصدری ٬قسمت پایین ریه٬خون و دستگاه گردش خون می باشد. چاکرای چهارم د راصل رابط بین چاکرا هاست٬بدین ترتیب که سه چاکرای پایین که مراکز فیزیکی و احساسی هستند را به سه چاکرای بالایی که مراکز ذهنی و مذهبی هستند وصل میکند. هدف این چاکرا رسیدن به وحدت کامل از راه عشق است. مرکز تمام آرزوهایی که برای ارتباط صمیمی و عمیق ٬یگانگی٬ هماهنگی و عشق داریم. حتی زمانی که احساس غم به سراغمان می آید٬ درد ٬ یا ترس جدا شدن و از دست دادن عشق وعلاقه مربوط به چاکرای قلب است. این چاکرا عشق بدون قید و شرط را برای انسان به ارمغان می آورد و هنگامی که این چاکرا با چاکراهای بالاترارتباط برقرار می کند٬ این عشق به عشق الهی مبدل میگردد. چاکرای قلب بسیار قدرتمند است و تحولات این چاکرا بر تمام چاکراها و مسیر زندگی انسان تاثیر می گذارد. ما با آن می توانیم حتی تاثیرات شفابخشی بر دیگران داشته باشیم. اگر این چاکرا درست و هماهنگ عمل کند می تواند وجود ما را به کانال عشق الهی تبدیل نماید و عشق و رحمت خداوند به بندگانش از طریق ما جاری گردد٬ همانند دستگیری و کمک ٬همیاری و از خود گذشتگی برای یاری دیگران . وجودتان عاری ازتنفر و تضاد است.حسادت و عدم اطمینان د روجود شما راهی ندارد وهر کاری که انجام می دهید با احساس دوست داشتن واقعی تلفیق می گردد. عملکرد صحیح این چاکرا این دید را در شما تقویت می نماید که همه مخلوقات خداوند جزیی از وجود شما هستند و ازاین احساس د رجهت نزدیک شدن به خداونداستفاده می نمایند.درقلب شما زندگی جریان دارد و برکت الهی درتمام وجوه زندگیتان جریان می گیرد و به سبب همین درست کارکردن وظایف فیزیکی آن نیز به درستی انجام می گردد ٬ وظایفی که مربوط به اعضای تحت کنترل آن است . عملکرد ناصحیح این چاکرا ممکن است به اشکال مختلف خود را نشان دهد. مثلا این که بخواهید به دیگران کمک نمایید و سخاوتمندانه عمل کنید ٬بدون اینکه به سرچشمه عشق وصل باشید. در این صورت همیشه در ازای نیکی و کمکی که به دیگران می کنید توقع تشکر و قدر دانی دارید و هنگامی که این امر از طرف دیگران اتفاق نمی افتد شما عمیقا ازاینکه متحمل زحمت شده اید دلسرد می گردید .از پذیرفتن عشق دیگران عاجزهستید٬ شاید با خود فکرمی کنید نیازبه عشق و محبتی که دیگران به شما می دهند ندارید٬این افکار و تاثیرات کم کم به تخریب احساس دوست داشتن هرچند غیر واقعی منجرمی گردد و چون نتیجه کارهایتان را آنگونه که می خواهید نمی بینید.ارزشها و نمادهای عشق را در وجود خود از بین می برید.این تغییرات کم کم به نتیجه عکس منجرمی گردد و چیزی که فکر می کردید عشق و دوست داشتن است به صورت تنفر٬ حسادت ٬حرص٬بد بینی وغیره نمایان می شود. افسردگی٬ سنگدلی٬بی تفاوتی٬احتیاج به دوست داشته شدن به صورت کاذب ازدیگرپیامدهای عملکرد نادرست این مرکز دردرون بدن است.
چاکرای پنجم :
نام سانسکریت این چاکرا ویشودها چاکرا است و به نامهای: چاکرای گردن یا گلو نیز نامیده می شود.این چاکرا ازجلودرحفره بین گردن و حنجره واقع شده است و از پشت دقیقا بین آخرین مهره گردن و اولین مهره ستون فقرات قرار دارد. رنگ این چاکرا آبی و عنصر وابسته به آن اتر است. حس مربوط به این چاکرا شنوایی و سمبل آن لوتوس 16 پر (16 نادی) است.غدد درون ریز مربوط به آن٬غدد تیرویید و پارا تیرویید هستند.این غدد نقش بسیارمهمی دراستخوا بندی و رشد اندامهای درونی دارد. تعادل بین رشد معنوی و فیزیکی راسازماندهی می کند. باعث سرعت تبدیل خون به انرژی و همچنین مصرف آن می شود.متابولیسم ید را کنترل می کند و کلسیم خون و بافتها را متعادل می سازد.اصل اساسی این چاکرا طنین هستی است و قسمتهای وابسته بدن به آن عبارتند از:گردن٬گلو٬آرواره٬گوشها٬صدا٬نای٬لوله های برونشی٬لب بالایی٬ریه ها و مری .چاکرای گلومرکزظرفیت بیان٬ارتباط و الهام است.این چاکرا پل بین افکارواحساسات٬انگیزه ها و واکنشهای ماست. درعین حال محتوای تمام چاکراهارا به جهان بیرون منتقل می کند.ابرازآنچه دردرون مااتفاق می افتد برعهده این چاکرا است.مانند:خندیدن٬گریه کردن٬احساسات عاشقانه وشادی٬دلواپسی ها و پرخاشگریها٬ آرزوها و تصمیم ها ٬دانش و دریافتهای دنیای درون ٬ میل به دانستن رموز خلقت و ارتباط بین درون و بیرون و دنیای مادی با جهان باقی و همچنین دریافتهای ما از آن جهان مانند الهام ٬مربوط به چاکرای پنجم است.میل به تعالی و پیشرفت روحی نیز در ارتباط با این چاکرا ایجاد میگردد.عملکرد صحیح چاکرای پنجم باعث می گردد شما افکار و احساسات خود را آزادانه و بدون ترس ابراز نمایید.اگر لازم باشد میتوانید کاملا ساکت بمانید و با تمام وجود به دیگران گوش فرا دهید.بدین ترتیب افرادی که چاکرای 5 سالمی دارند می توانند دوستان خوبی باشند. پیام طبیعت وآهنگ هستی را بهتر و بیشتر درک می کنید.می توانید نظرات و عقایید خودتان را بدون ترس از واکنشهای دیگران ابراز نمایید و به دیگران منتقل کنید٬د رواقع شما احساس استقلال و استحکام درونی می نمایید و شخصیت شما قوی و با ثبات است. عملکرد ناهماهنگ این چاکرا باعث اختلال د رانرژیهای درونی آن می گردد و اولین تاثیر آن ضعیف کردن ارتباط بین ذهن وبدن است.بدین صورت که یا بیان وابرازاحساسات شما دچارمشکل می گردد یاعکس العمل شما د ررابطه با احساساتتان بدون ملاحظه و فکرمی باشد وبرخوردتان غیرمنطقی وغیرعاقلانه است.ممکن است در صحبت کردن دچار اشکال گردید مثلا لکنت زبان داشته باشید یا اینکه نتوانید مسائل را درست بیان نمایید.وزن شما دچارتغییرمیشود٬خواب منظم وعمیقی ندارید به همین سبب تلاشتان کم می شود. برای اینکه توجه دیگران را به خود جلب نمایید سعی کنید بیشتر صحبت کنید وبه مسائل بیرونی وکم اهمیت برای جلب توجه تکیه کنید.
چاکرای ششم :
نام سانسیکریت این چاکرا آنجا چاکرا است وبه نام های چاکرای پیشانی٬چشم سوم ٬چشم خرد یا چاکرای چشم درون وچاکرای فرمان نیز نامیده می شود. محل قرار گرفتن این چاکرا ازجلو در فاصله یک انگشت بالاترازپل بینی و بین دو ابرو ودقیقا در وسط پیشانی و از پشت در نقطه برآمدگی پشت سر قرار دارد. رنگ این چاکرا نیلی است تمام حس ها از جمله ادراک فرا حسی وحس ششم مربوط به این چاکرا می باشد.سمبل چاکرای ششم لوتوس96پر است(96نادی دارد)اصل اساسی آن دانش وجود است.غده درون ریز چاکرای پیشانی غده هیپوفیز است.از این غده به عنوان غده اصلی نامبرده می شود‘هورمونهای آن عملکرد بقیه غدد را کنترل می کند. بخش های وابسته به چاکرای پیشانی عبارتند از:صورت ٬چشمها٬ گوش چپ٬بینی٬سینوسها٬مخچه ودستگاه اعصاب مرکزی.حوزه اختیارات وتاثیرات این چاکرا بر بدن بسیار زیاد است. درک آگاهانه از هستی و وجود قوه حافظه واراده مربوط به این مرکز انرژ ی است.از بعد فیزیکی نیز مهمترین مرکز فرمان برای دستگاه مرکزی عصبی است. مهمترین وظیفه فیزیکی چاکرای ششم ادراک فراحسی یا روشن بینی است. همان گونه که گفتیم یکی از اسامی این چاکراچشم سوم است .چشم سوم یا چشم باطن این امکان را فراهم می سازد که به درون واهمیت اصلی هرچیزی پی ببریم.درواقع مسائل راهمانگونه که هستند ببینیم. عملکرد صحیح این چاکراباعث بازشدن چشم سوم یا چشم درون می گردد. شناخت ومعرفت نسبت به حقایق فیلسوفانه٬عارفانه٬ودورازدسترس می تواند از نشانه های باز شدن چشم سوم باشد.در این حالت شما توانایی بالایی برای تجسم ودرک خیلی از چیزها را به طورحسی دارید. ذهن شما کنترل شده است ودرعین حال برروی حقایق اسرارآمیز باز است.درک تان ازآنچه جهان مادی به شما می دهد بسیار بیشتراست. قدرت همسان سازی وسوق دادن ایمان وآرزوهایتان به سمت حقیقت ازجمله نشانه های عملکرد صحیح چاکرای ششم است. اما روشن بینی یکی ازتاثیرات ٬پیشرفت وتعادل چاکرای سوم است.شما می توانید با باز بودن این چاکرا با کرامت وجهان های دیگر ارتباط برقرار نمایید.تمام زوایای دنیای مادی برایتان شفاف می گردد لزوم زیستن در دنیای مادی واین جهان را به خوبی درک می نمائید و به رشد وترقی وتجلی واقعیت وجودی خوددست می یابد.ابعاد بیشمارهستی برایتان روشن میگردد و می توانید رقص شگرف خلقت الهی را ببینید.عملکردنا صحیح ونا هماهنگ این چاکراعدم تعادل در حوزه ی اختیارات این مرکزرا باعث می گردد. مثلا: پافشاری بیش از حد روی حوزه عقل ٬تصمیمات زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد وسعی می کنید تمام مسائل را از روش عقلانی وذهنی بررسی نمائید و فقط آنچه را که با ذهن منطقی تان درک می کنید قبول می نمائید.بدین ترتیب توانایی انطباق مسائل با قوانین طبیعت را ندارید وبه سادگی قربانی تکبر روشنفکرانه خود می شوید٬تنها چیزهایی را قبول می کنید که ذهنتان بتواند درک کند و ازروشهای عملی قابل اثبات باشد.دراین صورت است که بسیاری ازرخدادهارا به دلیل عدم انطباق با ذهنتان به عنوان یک پدیده غیرعملی وغیر واقعی رد می کنید. در این حالت است که چاکرا های دیگر نیز از تعادل خارج شده وموفقیتهای شما پایدار نخواهد بود. به دلیل درست عمل نکردن چاکرای ششم وعدم ایجاد تناسب بین عقل و طبیعت وهمچنین تکیه بیش ازحد بردریافت های ذهنی دچار سردردهای مقطعی می گردیدودر نهایت به علت ناهماهنگی بین چاکرا های پایین و چاکرا های بالا حقیقت را با تصورات خود آمیخته می سازید ودر واقع مسائل غیر واقعی را به عنوان تنها حقیقت موجود می پذیرید، یعنی ارتباط شمابا حقیقت قطع می گردد.افکارشمابه سوی خط مشی موجود درجامعه گرایش می یابد. بحث هاوگرایش های معنوی برایتان خسته کننده خواهد بود واز نظر فیزیکی گوش چپ٬ چشمها وبقیه اعضاءتحت کنترل چاکرای ششم نیز دچار اختلال در عملکرد می گردند.
چاکرای هفتم:
نام سانسیکریت این چاکرا ساهاسارا چاکرا است وبه نامهای : چاکرای تاج٬مرکز قله یا تولوس 1000برگ نیز٬نامیده می گردد.محل قرار گرفتن این چاکرا در بالاترین نقطه بالای سراست و رو به بالا باز می گردد.رنگ چاکرای هفتم بنفش وسفید است.سمبل چاکرای تاج لوتوس1000برگ واصل اساسی آن هستی محض است واندام وابسته به آن مخ می باشد.چاکرای هفتم بالاترین چاکرا است وتمام چاکراها ی پایین تراز خود را تحت تسلط دارد.پس کمترین تحولات در این چاکرا بر روی تمام چاکرا ها و بدن تاثیر خواهد گذاشت. چاکرای هفتم جایگاه تکامل انسانی است.در واقع آغاز وپایان همه هستی ما از این چاکراست. رنگ این چاکرا ٬ رنگ مراقبه وایمان است. مرکز اصلی دریافت انرژی و تقسیم انرژی های کیهانی مورد نیاز بدن این چاکراست.دامنه تحولات چاکرای تاج بسیار وسیع است. هرچه دهانه چاکرا بازتر باشد انسان به تعالی نزدیکتر است .عملکرد صحیح چاکرای هفتم باعث ایجاد رابطه هماهنگ بین درون و بیرون می گردد. د راین مرحله احساس یکی شدن با هستی را بیشتر تجربه می نمایید. آگاهیتان کاملا آرام و باز است و هر چه رشد چاکرای هفتم بیشترشود این لحظه ها را بیشترتجربه می کنید.تا زمانی که به صورت یک واقعیت دایمی نمایان می شود. دریچه آگاهی و واقعیت به روی شما باز و بازتر می گردد.انگارتازه ازخوابی طولانی بیدارشده اید زندگی در واقعیت را تجربه می نمایید.وجودتان را خالی می کنید تا ازانرژی هستی الهی لبریز گردد.خویشتن خویش را پیدا می کنید و دریچه ای می شوید برای رساندن نورالهی به قلب کسانی که آماده دریافت آن هستند. بیشتر از هر زمان احساس بی نیازی دارید. د رمی یابید مسایلی که تا کنون قبول داشته اید با حقیقت محض در تضاد است و آنچه را که اکنون به عنوان حقیقت درمی یابید با دریافتهای قبلی شما کاملا متفاوت است.برکت عظیم الهی در زندگی شما جاری خواهد شد٬ مراقبه و خدمت عابدانه با شما همراه و جزیی از وجودتان خواهد شد.عملکرد ناهماهنگ چاکرای تاج ارتباط بین فضای بیکران آسمانها وچاکراهای پایین و بدن فیزیکی را دچار اشکال می نماید.بزرگترین مرکز جذب و انتقال دانش درست عمل نمی کند. درگیر شدن و ماندن در این دنیا و مسایل مربوط به آن از اولین پیامدهای ناهماهنگ بودن این مرکز انرژی است. د رگیریهای ذهنی جزء جدایی تاپذیر زندگی و وجودتان می گردد و این ذهن ناآرام و درگیرحتی کوچکترین رفتارها و بازتاب آنها را به سوی شما، تحت تاثیرقرارمیدهد. تمرکز کافی برای انجام تخصصات وحتی کارهای معمول زندگی را ندارید و بدنتان کم کم دچار بیماری های مختف می شود که منشاء تمام آنها ذهن در گیر شماست ٬که از آنها به عنوان بیماریهای عصبی یاد می گردد. بزرگترین هدف انسان یعنی میل به سوی تکامل و سعادت واقعی کاملا تحت تاثیر قرار می گیرد و انسان دچار روزمرگی و مشکلات به اصطلاح دنیوی می گردد.مطالب فوق تعبیر و تفسیرعملکرد صحیح و ناصحیح تمام چاکرا ها بود. همانطورکه در فصول قبل اشاره شد٬مسایل وعناصرگوناگونی دربهم ریختن چاکراهای ما تاثیرگذارند٬ عناصر مواد و واکنشهای بسیاری نیز برای درمان و بر طرف کردن این عیوب وجود دارند. به عنوان مثال با عواملی چون: رنگ ٬صوت ٬سنگ نور٬ غذا٬ کلام٬کار٬ ورزش٬ خنده٬ انرژی٬تنفس٬ طرزپوشش ٬فکر٬ آب٬موسیقی٬ طرز چیدمان وسایل منزل٬ محبت٬ طبیعت٬ عشق و خیلی چیزهای دیگر می توان تاثیر خوب یا بد برچاکراها و روند رشد انسان گذاشت.
















